Pages

Wednesday, September 14, 2016

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود،

‌ 
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدیدن نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...🍂

 از کتاب 
قهوه سرد آقای نویسنده 

Monday, September 12, 2016

این نوزاد نیست


این نوزاد نیست
شکلات هست
تولیدشکلات هایی عجیب برای اولین بار به شکل نوزاد انسان

خود اگاهی:

 @kettab                                                                                                    خود اگاهی

قانون "پل طلایی" در روان شناسی روابط

اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». 
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است. 
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. 
در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد. 
وقتی مادری از فرزندش می‌پرسد که تو سیگار می‌کشی؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در خانواده می‌ریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمی‌کشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد. 
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم بچه‌ام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.


اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!» بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید. بنابراین منی که کیف بچه‌ام را می‌گردم، در واقع امنیت ایجاد نمی‌کنم، بلکه باعث می‌شوم فرزندم سوراخ‌های بهتر و .
امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند.

برای دیگران نسازیم

هاردتایم Hard time برای دیگران نسازیم 

امريكايى ها يك كلمه ى تركيبى جالبى در زبان محاوره و روزمره خود دارند بنام Hard time كه هر چه سعى كردم نتوانستم معادل فارسى انرا بيابم تا مفهوم واقعى را برساند . ترجمه ى لغت به لغت "زمان دشوار" يا "زمان سخت " بسيار الكن و نارساست  . خيلى جالبه كه سرگرمى ترجمه ى يه داستان كوتاه و ساده ى انگليسى ، مرا به كجاها برد تا مجبور شوم به رفتارهاى خود در موقعيت هاى ناخوشايند و تاثير ان بر ديگران ،با رويكرد انتقادى نگاه كنم . 
هارد تايم ، زمان سختى نيست كه در اثر يك اتفاق ، تصادف يا عامل خارجى و حتى درونى فرد  بوجود امده باشد .  هارد تايم را يك انسان به انسان ديگر ميدهد . چگونه ؟ 
زندگى پر از اتفاقات ناخوشايند است و ادمها داراى نقاط ضعف فراوان . عكس العمل ما در برابر پديده هاى ناخوشايند ( از نظر ما ) و كيفيت روبرو شدن با ان است كه مفهوم هارد تايم مشخص ميشود . 
يك مثال : مادرى در حال بيدار كردن فرزندش براى رفتن به مدرسه است . بچه در خواب عميقى فرو رفته و زمان در حال از دست رفتن است . موقعيت براى مادر كمى اضطراب اور است ، چون ٢٠ دقيقه ديگر ، سرويس مدرسه زنگ اپارتمان را به صدا در خواهد اورد و يه عالمه كار مانده است .
مادر اول :  هى پاشو ديگه ، تنبل ، الان اقا سرويس مياد و تو اماده نيستى ميره ، كيفت كه اماده نيست ، صبحانه كه اصلا وقتش نيست ، لباسهات كجاست ؟ پاشو ديگه ؟ چقدر ميخوابى ؟ خوش بحال فلانى كه بچه اش اينهمه حرص و جوش به مادرش نميده . ( أشياء اطاق را به هم ميزند ، با دستش محكم تكانش ميدهد ، خشم و اضطراب از صورتش هويداست ...) 
مادر دوم : بلند ميشى عزيزم ؟ صبح قشنگت بخير ، ابميوه كه دوست داشتى روى ميزه ، اگه بلند نشى يه فرشته شكمو منتظره تا سهم تو را بخوره ....( مادر نرمه ى گوش فرزندش را نوازش ميكنه ، پيشانى اش را لمس ميكند و با استفاده از كلام و نگاه و حس لامسه ، يه انرژى عالى براى شروع يك روز خوب به جگر گوشه اش ميدهد ...

ولى مادر اول متاسفانه در موقعيت هارد تايم قرار دارد ، يعنى عرصه را به فرزندش تنگ ميكند  ، شايد دليل بيدار نشدن كودك اولى اينه كه نميخواد چشمش را به روى يك روز تلخ و سياه باز كند و زير اوار خشونت كلامى خرد شود  . البته در اين موقعيت هم مانند موقعيت ديگر ، مادر عاشق بچه اش است ، حاضر است جونش را برايش بدهد  ، بچه  هم بنا بر غريزه  عاشق مادرش است . در هر دو موقعيت عشق و مسئوليت پذيرى  و غيره وجود دارد ، اما هارد تايم نمى گذارد كه در موقعيت اول " فرهنگ عشق ورزيدن " هم در كنار عشق بوجود ايد . 

حداقل در مورد خودم ميتوانم بگويم در زندگى ، هارد تايم هاى زيادى به اطرافیانم دادم . علت ان ريشه هايى از خشم ، اضطراب و افسردگى است كه به درجات متفاوت در همه ى ما وجود دارد . 
 اگر بدبينى داشته باشيم ، همه ى انسانها را يك تهديد بالقوه بدانيم ، مرتبا نيمه ى خالى ليوان را ببينيم ، همش منتظر اتفاقات بد باشيم ، مرتبا از چيزى بناليم و مدام از چيزى انتقاد كنيم و ايراد بگيريم  ، ديگران از غر غر ما به ستوه در خواهند امد و با انكه ممكن است عاشقانه دوستمان داشته باشند اما  به دنبال راه نجاتى براى فرار  از موقعيت hard time خواهند گشت . دکتر حلت

مراسم شستشوی پای والدین

مراسم شستشوی پای والدین در مدارس کره جنوبی و ژاپن
در این کشورها تربیت ، فرهنگ و ارزشهای اجتماعی مقدم بر آموزش است 

ایستگاه اتوبوس خلاقانه در کانادا با شعار "از انتظار لذت ببر"


Sunday, September 11, 2016

کوچکترین عروس و داماد جهان

کوچکترین عروس و داماد جهان این دختر و پسر مصری هستند که خبر ازدواجشان باعث اعتراض . 

هایی شده. خانواده هاشون قراره مجازات بشن و عقدشون هم قراره تعلیق بشه تا به سن قانونی برسن!
...
 واقعا گریه داره و غصه داره این تفکرها