Pages

Sunday, February 28, 2016

خیلی باعث تاسف است . به نظر شما با این گونه آدم های حیوان صفت چه باید کرد


شیدا جاهد خواننده موسیقی سنتی، درگذشت



به گزارش گلد نیوز به نقل از رادیو زمانه شیدا جاهد خواننده ممنوع از کار موسیقی سنتی ایرانی که برای بازخوانی تصنیف‌های علی اکبر شیدا شهرت دارد شامگاه ۹ اسفند در بیمارستان لاله تهران درگذشت.


شیدا جاهد سال‌ها با بیماری سرطان مبارزه می‌کرد و در چند روز اخیر در کما به سر می‌برد. مسعود جاهد – آهنگساز، نوازنده و همسر این هنرمند که معمولاً با همسرش همخوانی می‌کرد در مورد بیماری جاهد پیش از مرگش گفت: «همسرم این اواخر خیلی زجر کشید و متأسفانه خیلی هم تنهاست.»

سیدعباس سجادی، مشاور معاون هنری وزارت ارشاد در این رابطه گفت: «شیدا جاهد از پنجشنبه ۶ اسفند ماه در بیمارستان لاله به کما رفت و در کمال تاسف ساعت ۲۲ یکشنبه ۹ اسفند دار فانی را وداع گفت.»

مشاور وزارت ارشاد جاهد را هنرمند «شریف حوزه موسیقی» خواند و گفته: «او با همه فراز و نشیب‌هایی که در این حوزه وجود داشت تمام تلاش خود را برای حفظ موسیقی اصیل ایرانی انجام داد و با وجود اینکه در طول عمر ارزشمند خود پیشنهادهایی از سوی کشورهای خارجی داشت در ایران ماند و آثار جاودانه‌ای را همراه با همسر خود مسعود جاهد خلق کرد.»

شیدا جاهد از خوانندگان قدیمی موسیقی سنتی است که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ کمتر نامی از او شنیده شد. پس از انقلاب او فعالیتش را با کنسرت‌هایی برای زنان آغاز کرد.

پس‌ازآنکه به زنان اجازه داده شد که در فضای بدون تفکیک جنسیتی با مردان همخوانی کنند، جاهد چند آلبوم به‌صورت هم‌خوانی با همسرش منتشر کرد. اما یکی از آلبوم‌هایش به تشخیص وزارت ارشاد دولت محمود احمدی‌نژاد و با ادعای غالب بودن صدای زن، ممنوع و جمع‌آوری و باعث ممنوع‌ از کار شدن این زن و شوهر هنرمند شد.

آلبوم «در فکر تو بودم» با بازخوانی شماری از تصنیف‌های علی‌اکبر شیدا سبب شهرت جاهد‌ها شد و آن را به یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های سال تبدیل کرد. شیدا با همراهی و همکاری همسرش مسعود جاهد چندین آلبوم در قالب همخوانی منتشر کرده است که عبارتند از «کوچه‌های بی‌نشان»، «پنجره باز می‌شود»، «در فکر تو بودم» و «خسته‌ام از این کویر» را منتشر کرده بود.

سیدعباس سجادی گفته است که زمان و مکان برگزاری مراسم تشییع پیکر جاهد اعلام‌ خواهد شد.

شهرام اقبال زاده " از رای ما حفاظت کنید


‫#‏فورى‬ ‫#‏مهم‬
طبق آخرين خبرهاى رسيده شوراى نگهبان حاضر به تاييد بخش عظيمى از صندوق هاى مناطق ١ تا ٣ تهران كه باعث سقوط احمد جنتى ميشود نيست و در تلاش است تا آراى صندوق ها را باطل كند تا جنتى را درليست ١٦ نفره خبرگان حفظ كند گويا اقتدارگرايان در پى نقشه شومى ديگر براى ملت هستند.
اكنون بزرگترين خواسته ما از دولت محترم و شخص آقاى روحانى، صيانت از آراى مردم است، جناب آقاى روحانى ما به شما اعتماد كرديم و به پاى صندوق ها آمديم تا مجلسى دلسوز و همدل با دولت بسازيم پس توقع داريم در اين برهه زمانى حساس آگاهانه و مسئولانه از آراى مردم شريف تهران و تمامى ايران عزيز مراقبت كنيد تا به دست نااهلان نيوفتد.
((شما پشتوانه محكمى
به نام ‫#‏ملت_ايران‬ داريد))
‫#‏از_راى_ما_حفاظت_كنيد‬
@Democracyy
@Democracyy
پ.ن:متن را به دلیل ضرورت و اهمیت آن باز نشر کردم.نحوه ی نگارش و مضمون آن الزاما با رویکرد من همسان نیست؛ مهم درخواست پاسداری از آرای مردم است

دوازده تعالیم بهاءالله









پیمان کوشکباغی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد

پیمان کوشکباغی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز پیمان کوشکباغی مقابل درب شرقی زندان اوین در حالی که جهت ملاقات با همسر خود خانم آزیتا رفیع زاده به زندان اوین مراجعه کرده بود بازداشت شد.

بنابراین گزارش این شهروند بهایی در حالی بازداشت و به مکانی نامعلومی انتقال یافت که پیشتر وی به 5 سال زندان محکوم شده بود.

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز خانم آزیتا رفیع زاده از اساتید دانشگاه علمی آزاد (دانشگاه مجازی بهاییان ایران) به دلیل تدریس به جوانان بهایی به 4 سال زندان محکوم شده و دوران محکومیت خود را در زندان اوین طی می کند و  همسر وی پیمان کوشکباغی به 5 سال زندان در زندان رجایی شهر محکوم شده است .

لازم به یادآوری است که پسر این دو شهروند بهایی تنها 6 سال سن دارد .

( مجموعه خبری  #لهائي‌نیوز )
به ما در مجموعه خبری بهائي‌نیوز ( Bahainews ) بپیوندید.  https://www.facebook.com/bahainews1/photos/a.579885608820200.1073741828.578902082251886/
695598677248892/?type=3&theater

تشکیل پلیس ضد شورش کارگری

در هفته هایی که همه ی فضای خبری را "مثلث جیم" و "لیست امید" پر کرده بود،
این خبر خیلی مهم در شلوغی اخبارانتخاباتی دیده و شنیده نشد!

تشکیل پلیس ضد شورش کارگری

سایت محلی "کلاله خبر" عکس هایی را از مانور گردان‌های بیت‌المقدس منتشر کرد. مانوری برای مقابله با اعتراض‌های کارگری در یکی از شهرهای استان گلستان.
این سایت محلی در توضیح تصاویر منتشر شده نوشت:
«این نیروها با کارگرانی که دست به اغتشاش (به‌صورت نمایشی) زده بودند، برخورد کردند.»
مانور نیروهای بسیج و سپاه برای مقابله با اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری در شرایطی برگزار می‌شود که در ماه‌های اخیر اعتراضات کارگری در ایران افزایش یافته است.
سپاه از حدود یکسال پیش پروژه ی مقابله ی شدید با کارگران را در برنامه های سرکوب خود قرار داده است. البته وقتی که دقت می کنیم می بینیم که بزرگ ترین پیمانکار کشور خود سپاه است و درنتیجه بیشترین نیروی کارگری را سپاه دارد، دلایل این موضوع بهتر روشن می شود!
پارسال سپاه، بندی را در قراردادهای کارگری خود گنجانده بود که کارگران را از حق قانونی اعتصاب محروم می کرد و در ضورت هرگونه اعتصاب ضمن اخراج، هیچ حق و حقوقی هم به آنها پرداخت نمی کرد. اما با وجود همه ی این تهدید ها و فشارها، آمار اعتصابات کارگری در یکسال گذشته بسیار افزایش یافته است و کارگران بدون هیچ ترسی، در پی احقاق حقوق خود از مجاری قانونی بوده که مهمترین آن حق تجمع واعتصاب است.

براساس اصل 27 قانون اساسی" تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح,به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است".

آیا حمل چند پلاکارد و در دست داشتن چند بنر، مصداق حمل اسلحه است؟ یا تجمع برای دریافت حقوق معوقه ی ماه های گذشته، مخل مبانی اسلام است؟!

آیا این اقدام سپاه عملا مقابله وایستادگی در برابر قانون اساسی یی که ادعای صیانت از آن را دارد، نیست؟!
اینستاگرام شهروندیار: https://www.instagram.com/shahrvandyar

شخصیت شناسی از روی کف دست


کف دست شما شبیه کدام دست های بالا است؟

مستطیل 
مربع 
 مدور
 مثلثی




شكل كف دست اهميت بسزايي دارد زيرا بيانگر شخصيت اصلي فرد است. در هر صورت ويژگي‌هاي شخصيت شما كه با دست اثبات شده‌اند بخشي از زندگي شماست. شكل كف دست در واقع بيانگر نحوه زندگي شماست.


 كف دست مربع شكل

اطلاعاتي كه مي‌توانيد از كف دست مربع‌شكل به دست آوريد:
فردي با كف دست مربع ترجيح مي‌دهد بيشتر اوقات خود را در هواي آزاد سپري كند، بدني قوي دارد و پرتحرك است. براي اين افراد چندان اهميتي ندارد كه دوستان زيادي داشته باشند و همين كه چند دوست خوب داشته باشند براي‌شان كافي است. آن‌ها دركل تغيير زيادي به زندگي‌شان نمي‌دهند و اگر از يك برنامه منظم پيروي كنند كارهاي بسياري انجام مي‌دهند. اين افراد احتمالا در ساختن چيزها بسيار توانمند هستند.


 كف دست مستطيلي 

اطلاعاتي كه مي‌توانيد از كف دست مستطيلي شكل به دست آوريد:
اين افراد قدرت تخيل بسيار داشته و احتمالا خواب‌هاي بسياري مي‌بينند. آن‌ها افكارشان را هر روز روي كاغذ مي‌آورند و ممكن است حتي بتوانند شعر يا داستان كوتاه بنويسند. اين افراد برخورد بسيار گرمي با ديگران دارند و ممكن است گاهي بسيار احساساتي و حساس باشند. براي آن‌ها احساسات‌شان اهميت زيادي دارد. آن‌ها خواهان آرامش بسيار در زندگي‌شان بوده و جنگيدن و بحث كردن را دوست ندارند و از گذراندن وقت خود در تنهايي بسيار لذت مي‌برند. به كساني كه از آن‌ها مراقبت مي‌كنند، بسيار علاقه دارند. افرادي كه كف دست‌شان مستطيلي شكل است معمولا بسيار هنرمند هستند.


 كف دست مدور

اطلاعاتي كه مي‌توانيد از كف دست مدور شكل به دست آوريد:
برعكس مربع شكل‌ها آن‌ها دوست دارند دوستان زيادي داشته باشند. از جشن‌ها و مهماني‌ها لذت مي‌برند و دوست دارند با افراد جديد ملاقات كنند و انديشه‌هاي‌شان را تقسيم كنند. آن‌ها همچنين دوست دارند به ديگران كمك كنند و از توجه ديگران نسبت به‌خود خشنود مي‌شوند. فكرشان بسيار باز است و ممكن است بعدها در زندگي خود براي كمك به ديگران تلاش كنند. افرادي كه كف دست مدور دارند خيلي زود كسل مي‌شوند.


 كف دست مثلثي

اطلاعاتي كه مي‌توانيد از كف دست مثلثي شكل به دست آوريد:
اين افراد بسيار ناآرام هستند و مي‌خواهند كارهاي ماجراجويانه مانند صعود به كوهستان‌ها يا قايقراني انجام دهند. نشستن در خانه را دوست ندارند و دوست دارند همه چيز را كشف كنند. هميشه فردي مشغول و پرانرژي‌اند و عاشق آزادي‌ هستند. آن‌ها دوست ندارند ديگران به آن‌ها بگويند كه چه بكنند و چه نكنند. اين افراد دوست دارند رئيس شوند و مايلند هميشه مسئوليت داشته باشند. 

Saturday, February 27, 2016

دکتر فرهاد اصدقی (16 نوامبر 1984 – 1952- به قلم همسرش روفیا شهیدی


دکتر فرهاد اصدقی (16 نوامبر 1984 – 1952)
آ



آن که
 محو آفتاب است کی نظر دارد به ظلمت؟    آنکه عشق یار دارد کی خبر زاغیار دارد        
روفیا شهیدی      
دوباره آبان ماه، بیست و ششم آبان ماه. بیست و ششم آبان ماه هر سال برای من یادآور خاطرات بسیاری است که در کلام نمی گنجد. جزء ناچیزی از این خاطرات را قبلا نوشته ام اما این دِین برعهده من است که بیشتر بنویسم، هم برای آنها که او را می شناختند و هم آنهایی که نمی شناسند، این رسالت من است خصوصا برای جوانانی که هیچ از این بزرگ مردان تاریخ نمی دانند و حتی برای پسرم که پدرش را فقط از طریق خاطرات دیگران می شناسد.
امسال نیز می خواهم برایتان خاطره بگویم. از خاطرات آن مرد، از خاطرات خودم از او و از آنچه که دیگران برایم نقل کرده اند. حکایت، حکایت انسجام و هماهنگی امور زندگی است. برای اکثر ما مهم است که زندگی خود را چگونه هماهنگ سازیم و تعادل مناسبی در آن بوجود آوریم، چگونه وقت خود را به مهمترین مسائل زندگی خود اختصاص دهیم. زمان لازم برای خدمت چقدر باید باشد؟ برای تحصیل چه؟ تفریحات در زندگی ما چه می شوند؟ همسر و فرزندان چطور؟ رفاه خانواده خود را با کار و شغل خود فراهم کنیم یا زمان خود را صرف خدمت به دیگران کنیم؟ یکی از افرادی که معتقدم کاملا در زندگی کوتاه و پربار خود توانست اجزای مهم زندگی خود را هماهنگ کند فرهاد عزیز بود. خاطراتش را به صورت چند صحنه مجزا می نویسم که هر یک بخشی کوچک از زندگی او را ترسیم می کند.
صحنه اول: فرهاد دانشجوی پزشکی در دانشگاه ملی ایران ( دانشگاه شهید بهشتی ) بود. در حدود بیست و سه سالگی ضمن اینکه خدمات زیادی در لجنه جوانان و لجنه تبلیغ و امثال آن برعهده داشت از مهاجرت نیز غافل نبود. از لجنه مهاجرت درخواست نمود برای او محلی را تعیین نمایند، پس منزل راحت، آسایش و آرامش در کنار خانواده را ترک کرد. در ابتدا محلی به نام “وسیه” در اطراف کرج را برای مهاجرت انتخاب کرد. بعد از مدتی مجبور شد محل مهاجرتی خود را تغییر دهد زیرا به علت عدم وجود وسایل نقلیه کافی قادر نبود به موقع در کلاس درس حاضر شود. به منطقه ای به نام شیان در شرق طهران نقل مکان کرده و با تعداد دیگری از جوانان مشتاق در آن محل با سادگی کامل زندگی کرد. فرهاد که همیشه در طهران مشغول خدمت بود، مجبور بود آخر شب ها به محل مهاجرتی خود بازگردد و صبح زود برخیزد که خود را به موقع به دانشگاه برساند. شرایط بسیار سخت بود، ولی با کمال اشتیاق، خستگی و بی خوابی را تحمل می کرد تا به امور مهم خود رسیدگی کند. بعد از مدتی پدر عزیز فرهاد پیشنهاد دادند برای او ماشینی بخرند تا مشکل رفت و آمد او کمتر شود. علی رغم آنکه پدرش مایل بودند ماشین بهتری برای فرهاد خریداری نمایند و امکان خرید آن را نیز داشتند، فرهاد درخواست کرد برایش ماشین ژیان خریداری شود تا سفرهای خود به مراکز صعب العبور را راحت تر انجام دهد.
صحنه دوم: از ایام کودکی، فرهاد رویای تحصیل پزشکی را در سر می پروراند و همیشه در جواب اینکه در آینده چه شغلی انتخاب خواهی کرد، می گفت می خواهم دکتر شوم تا بتوانم بیماران را رایگان معالجه کنم. این نیت پاک را فرهاد در تمام دوران زندگی کوتاه خود مدّ نظر داشت. زمانی که برای دوران خدمت سربازی در بیرجند زندگی می کرد هر زمان که فرصتی می یافت به روستاها و قرای اطراف می رفت و ضمن اینکه روستاییانی را که امکان دسترسی به مراکز درمانی نداشتند به رایگان معالجه می کرد، داروهای آنها را هم تهیه کرده و در اختیارشان می گذاشت.همچنین آدرس مطب خود در بیرجند را نیز به آنها می داد تا در صورت لزوم به او مراجعه کنند و خدمات درمانی را بدون پرداخت هزینه، دریافت نمایند. خاطره ای از آن دوران را یکی از احبای عزیز بیرجند چنین تعریف می کردند: ” آقای دکتر در میدان امام بیرجند در نزدیکی ترمینال اتوبوسرانی ساختمانی را برای مطب خود اجاره کرده بودند. یک شب که خود آقای دکتر در مطب بودند، در اواخر شب تعدادی از مسافرین که مرزنشینان استان سیستان و بلوچستان بودند به شهر وارد شده و قصد داشتند در مسافرخانه ای نزدیک ترمینال به سر برند. بدون توجه به تابلو، وارد مطب آقای دکتر می شوند. پس از ورود، فرهاد خان راضی نشدند که آنها را به محل دیگری بفرستند. برای آنها چای دم می کنند و وسایل خواب آنها را فراهم می کنند. صبح پس از صرف صبحانه زمانی که می خواهند هزینه مسافرخانه را حساب کنند، فرهاد با نهایت محبت می گوید که اینجا مسافرخانه نیست و مطب است و آنها در کمال تعجب و خوشحالی، تشکر کرده و می روند.”
صحنه سوم: نقل از خاطره یکی از دوستان عزیز بیرجند: ” زمانی که فرهاد در بیرجند به سر می برد به جهت از بین بردن تعارفات معمول و صرفه جویی در وقت و مراوده بیشتر با احبا، برنامه قابلمه پارتی را راه اندازی کرد. خودش هم چه ظهر و چه شب، قابلمه خود را با هر چه در آن بود که گاهی یک تخم مرغ یا یک تن ماهی می توانست باشد، بر می داشت و با یکی ازخانواده های احبا در کمال روح و ریحان همسفره می شد. پیر و جوان، فقیر و غنی از هر قوم و طبقه ای را ملاقات می نمود. ثمره این کار یکی شناخت درست و دقیق احبا و پی بردن به وضعیت زندگی و مسائل و مشکلات آنان از نزدیک بود، به طوری که در اندک زمانی تمامی احبا را بهتر و بیشتر از هر فرد بیرجندی می شناخت، و دیگری مرسوم شدن این کار بین احبا بود که ارتباط و نزدیکی بیشتر آنها را به دنبال داشت. با این تدبیر احبا تعارفات معمول را برای ملاقات همدیگر کنار گذاشتند و آن ایام سخت را در کنار هم بهتر و راحت تر تحمل می کردند. فرهاد برای ملاقات احباء اطراف بیرجند با ماشین ژیان معروف خود به تمامی روستاهای دور و نزدیک سرکشی می کرد و با نحوه زندگی و کار و فعالیت آنان آشنا شده، به آنان دلگرمی و امید می بخشید و به هر صورتی که می توانست به آنها یاری و کمک می رساند.”
صحنه چهارم: خاطره دیگری از یکی از احبای عزیز که هم زمان با فرهاد در بیرجند زندانی بودند را نقل می کنم که حکایت از حالات و روحیات فرهاد دارد: ” اوایل ما در حظیرة القدس بیرجند که پس از مصادره از این ساختمان به عنوان زندان استفاده می کردند، زندانی بودیم. بعد از مدتی فرهاد را به اتاق مجاور اتاق بنده منتقل کردند. اتاق های حظیرة القدس در یک ردیف قرار گرفته و به وسیله دربهای چوبی از هم جدا شده بودند و کاملا صدای حرف زدن و مناجات خواندن شنیده می شد. در یکی از این روزها، صدای مناجات خواندن جناب دکتر را شنیدم که مناجات مبارک حضرت ولی امرالله ( ربنا و ملاذنا…) را با لحن خوش تلاوت می کردند. بنده هم اگر چه مقداری از این مناجات را به خاطر داشتم ولی کامل از حفظ نبودم و دلم می خواست که همه آن را بتوانم از حفظ تلاوت نمایم. دل به دریا زدم و روی کاغذ کوچکی از جناب دکتر تقاضا کردم که این مناجات را برایم بنویسند و کاغذ را از درز در اتاق به داخل اتاق ایشان انداختم. فکر می کردم ایشان تقاضای بنده را محرمانه اجابت کرده و بعد از نوشتن مناجات آن را از همان طریق مخفیانه از درز در اتاق به بنده خواهند داد. چند روزی بی صبرانه انتظار کشیدم و مرتبا متوجه درزهای اتاق بودم تا ببینم کاغذ را بالاخره چه موقع به دست خواهم آورد که البته فایده ای نداشت، غافل از اینکه وسعت فکر و توجه بیش از حد این نفس جلیل ما فوق تصور است و ابدا راضی نخواهند شد کلمات حق را مخفیانه ردّ و بدل نماید. فرهاد آن مناجات را با خط خوش و خوانا نوشته بودند و به دست مامور زندان داده بودند که به بنده برسانند!!! آن مامور پاسدار مناجات مبارک را نزد بازپرس برده و به او نشان می دهد و با اجازه ایشان و بدون هیچ گونه اعتراضی آن مناجات را به من دست رساند. “
صحنه پنجم: جریان ازدواج ما داستان مفصلی دارد که فقط چند نکته از آن را نقل می کنم. فرهاد می گفت تردید داشته که ازدواج کند یا خیر؟ بیم او آن بود که ازدواج مانع خدماتش شود. تا اینکه تصمیم گرفت به مدت نوزده شب لوح احمد زیارت کند، به این نیت که ازدواجش مانعی بر انجام وظایف و خدماتش نباشد. به طور اتفاقی در سفری که او از بیرجند به مشهد آمده بود ما همدیگر را ملاقات کردیم و همان زمان فرهاد تصمیمش برای ازدواج را قطعی کرد. مدت زندگی مشترک ما با هم دو سال بیشتر طول نکشید و فرهاد در این مدت حتی یک لحظه خدمات خود را فراموش نکرد. مراسم ازدواج ساده بود و مختصر، با حضور اعضای درجه یک فامیل و دوستان بسیار صمیمی در منزل خودمان. صبح روز بعد فرهاد گفت که باید برود. جلسه محفل ملی بود. محفل ملی سوم. پس از محفل اولی که اعضای آن ناپدید و محفل دومی که اعضای آن تیرباران شدند فرهاد عضو محفل ملی سوم شد.(در آن زمان هنوز دادستانی انقلاب فرمان انحلال محافل را نداده بود). جناب احمد بشیری عزیز، همکار او در این محفل، از او پرسیده بودند که فرهاد مراسم ازدواج چه موقع است؟ فرهاد گفته بود دیشب بود! و ایشان بسیار خندیده بودند که پسر خوب پس اینجا چه می کنی؟!.
صحنه ششم: یکی از مهمترین مواردی که فرهاد رعایت می کرد رسیدگی به بشیرعزیز بود. قبلا گفته ام که از زمان تولد بشیر تا سه ماهگی ، فرهاد فقط دو بار بسیار کوتاه بشیر را دید، یکی سه روز بعد از تولد او و دیگری تقریبا در بیست و سه روزگی و هر کدام فقط به مدت چند ساعت. تا زمانی که بشیر سه ماهه شد، تصمیم گرفتیم با هم و در ماشین زندگی کنیم و مشکلات بی خانمانی را با هم تحمل کنیم. در این ایام فرهاد هر زمان که ممکن بود در رسیدگی به فرزندمان به من کمک می کرد. مرتبا او را در آغوش می گرفت و با او بازی می کرد و هر زمان فرصت داشت بشیر با زمزمه مناجات او به خواب می رفت. عکس های معدودی از یورش پاسداران به جا مانده است و در همه این عکس ها بشیر در آغوش فرهاد است و فرهاد نگاهش به اوست. به علت درد شدید دست من، در شستن لباسها و وسایل بشیر هم کمک می کرد. یکی از احبا تعریف می کردند که روزی به فرهاد گفتم شما که نمی دانید تا چه موقع در کنار بشیر خواهید بود چرا او را این قدر به خود وابسته می کنید؟ فرهاد پاسخ داده بود تا زمانی که هستم باید وظایف خود را انجام دهم. هر زمان که نبودم روفیا جای خالی من را پر خواهد کرد.
نوشتن از فرهاد قلم توانا می خواهد و انسجام فکر، که مرا از هر دو اینها بهره ای نیست. اما چاره چیست؟ باید دین خود را ادا کنم. باز هم خواهم نوشت. اما همه این خاطرات، قطره ای است. قطری از دریای عمیق زندگی سرشار از عشق و ایام پر بهره، ولی کوتاه او.
روح عزیزش شاد و یاد خدماتش همواره جاوید.

علمای شیعه و “مشکل” بهاييت

مقاله


مریم دادگر
بنا به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن، حجت‌الاسلام سید ابوفاضل رضوی اردکانی امام ‌جمعه موقت شیراز، در مراسم یکمین سالگرد ارتحال آیت‌الله‌ سید محمدباقر شیرازی که در شیراز برگزار شد اظهار کردند: « در فتنه بهائیت اگر فقهای شیعه نبودند، امروز ایران دچار بهائیت شده بود.»[1] بیایید در این جمله قدری تأمل‌ کنیم – واقعاً اگر بهائیان نبودند، یا آن‌طور که آقای رضوی اردکانی گفته‌اند، اگر علماى شيعه جلو بهائیان را نگرفته بودند و ايران “دچار” بهائيت شده بود، اكنون کشورمان چه حال ‌و روزی داشت؟ اجازه دهید با برگشت به تاریخ، چنین سناریوی ترسناکی را مجسم کنیم.
با ظهور بهائیت در ايران، علمای شیعه ناگهان خود را با تعاليم “مضره و مهلکه” آن رودررو دیدند. مثلاً دریکی از تعالیم بهائیان آمده بود که دين و علم دو منبع مهم دانش هستند و فقط با همکاری این دو است که تمدن بشری به ‌پیش می‌رود. در آموزه‌ای دیگر با منع تقلید، مردم را برای یافتن حقیقت به تحقیق تشویق می‌کردند، می‌گفتند دوران بلوغ انسان رسیده است و هر شخص می‌تواند خود رأساً کشف حقیقت کند و لازم نيست گوش ‌به ‌فرمان دیگری باشد. در تعلیمی دیگر می‌گفتند آموزه‌های دينی نسبی است و احکام هيچ ديانتی تا ابد اعتبار ندارد.  بهاءالله، مؤسس این دیانت، ضرورت تشکیل مجالس مشورت و حکومت قانون را برای ایران توصیه می‌کرد «از برای ایران قانون و اصولی لازم و واجب … باید… مقری معین گردد و حضرات در آن مقر جمع شوند و به حبل مشورت تمسک نمایند و آنچه را سبب و علت امنیت و نعمت و ثروت و اطمینان عباد است معین فرمایند و اجرا دارند»[2]. در مورد حقوق زنان می‌گفتند زن و مرد هر دو انسان‌اند و امتیازی برهم ندارند درنتیجه بايد در حقوق اجتماعی برابر باشند. در تعلیمی دیگر، علما را از مداخله در سیاست بر حذر می‌کردند «دین را در امور سیاسی مدخلی نه بلکه تعلّق به قلوب دارد … رؤسای دین باید… ترویج حُسن اخلاق نمایند ولی در امور سیاسی مداخله ننمایند.»[3] و هر زمان که رؤسای بهائیت سخن از دخالت علما به میان می‌آوردند، برای اينكه علمای با انصاف و واقعاً دین‌دار از بقيه جدا شوند، از صفاتی مانند «علمای بی‌فکر»، «علمای بی‌هوش»، «علمای بی‌انصاف» و «علمای بی‌دین» استفاده می‌کردند.
اگر شما به ‌جای علمای شيعه بوديد چه‌کار می‌کردید؟ ديانتی آمده می‌گوید “وقتِ آزادی عقیده، توافق علم و دین- خرد و ایمان- آزادی زنان، دوری و بیزاری از هر نوع تعصّب… فرا رسیده است”[4] و از مباحثی مانند بی‌اعتبار دانستن دین‌داری مبتنی بر اجبار، منع صیغه و چندهمسری، نفی تفکر جنگ‌طلبی و ستایش صلح و دوستی سخن می‌گوید. تصورش را بكنيد اگر علمای شيعه دست بكار نشده بودند و از اجرایی شدن کامل این تعاليم در ایران جلوگیری نکرده بودند، امروز کشورمان “دچار” چه “مصيبتی” شده بود.
يكی از مهم‌ترین “ضرباتی” كه بهائيان می‌خواستند به ايران وارد كنند اجرای قانون تساوی حقوق زن و مرد بود. چنانچه آیت‌الله خمينی با هشياری كامل به اين ترفند پی برده دریکی از سخنرانی‌های خود آن را افشا كرد: «شما آقایان در تقویم دو سال پیش‌ازاین یا سه سال پیش‌ازاین بهایی‌ها مراجعه کنید؛ در آنجا می‌نویسد: تساوی حقوق زن و مرد رأی عبدالبهاء است، آقای شاه هم نفهمیده می‌رود بالای آنجا می‌گوید: تساوی حقوق زن و مرد. آقا این را به تو تزریق کردند که بگویند بهایی هستی. تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن، رأی عبدالبهاء است…مملکت ما، دین ما، در معرض خطر است.»[5]
نگرانی آیت‌الله خمينی به‌عنوان یک مرجع بی‌مورد نبود، زیرا بهائیان از همان ابتدا شروع به ایجاد ساختارهای لازم برای عملی کردن تساوی حقوق زن و مرد، نه‌ فقط بین بهائیان بلکه در کل ایران نموده بودند. عبدالبهاء، پسر ارشد  بهاءالله، در كتاب رساله مدنيه خود که شامل راهکارهای عملی برای پیشرفت اجتماعی، اقتصادی ایران است، توصیه کرده بود كه در تمام شهرهای کوچک و بزرگ حتی روستاهای ایران مدارس متعددی جهت آموزش کودکان ایجاد شود “اهالی ازهرجهت تشویق … بر تعلیم قرائت و کتابت اطفال شوند.»[6] و حتی در صورت لزوم، حضور در این کلاسها اجباری شود. وی همچنین با مقدم شمردن تعلیم و تربيت دختران بر پسران، گفته بود اگر فردی تنها استطاعت فرستادن یکی از فرزندان خود به مدرسه را دارد بهتر است دختر را بفرستد.
بر اساس این آموزه‌ها و افکار “مضره”، بهاییان شروع به راه‌اندازی مدارس ویژه دختران تحت عنوان  مدارس تربیت نمودند که تعداد آن‌ها زمانی به بیش از ۶٠ مدرسه رسید. در اعتراض به وجود این مدارس، فریاد روحانیون بلند شد “که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آن‌ها یاد بدهند “.[7] شیخ فضل‌الله نوری با شجاعت تمام “اشاعه فاحشه‌خانه‌ها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان…را خلاف شرع” اعلام کرد و باهم ردیف کردن مدارس دخترانه با فاحشه‌خانه‌ها فریاد برآورد که “آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟”[8]
همزمان با این اقدامات، زنان بهائی برای اولین بار انجمن زنان به نام «ترقی نسوان» را پایه‌ریزی کردند و در هر شهر و روستایی که بهائیان ساکن بودند چنین انجمن‌هایی را تشکیل ‌دادند و راه‌های پيشرفت تحصيلی و مادی زنان  به‌منظور خدمت به ايران را موردبحث قرار می‌ دادند.[9] چند دهه قبل از آن، طاهره قره‌العین به این جرم كه بر احقاق حقوق زنان پافشاری کرده بود و برای آنان حق آزادی، حق سخن گفتن و مشارکت در زندگی خواسته بود، از طرف علمای شيعه حكم قتلش صادرشده بود. بااین‌همه تلاشی که طاهره برای تساوی حقوق زنان داشت معلوم نیست اگر علمای شيعه حكم قتلش را صادر نکرده بودند، اکنون چه “مصیبت و فلاکتی” بر سر زنان اين كشور وارد آمده بود.
در نظر علمای شیعه يكی ديگر از تعاليم غیرقابل ‌قبول بهائيان در حمايت از حقوق زنان، لغو حکم ازدواج موقت (صیغه) و همچنین چندهمسری مردان بود. حق طلاق را نیز به اراده زن و مرد می‌دانستند و تفاوتی بين آنان قائل نبودند. برای اجرای حكم تک‌همسری و حمايت از حقوق زنان، بهاييان تا جايی پيش رفتند كه اگر يكی از مردان بهايی به عادت قديم هوس می‌کرد همسر دومی اختيار كند او را از بسياری از حقوق مؤسسات بهايی محروم می‌کردند. فكرش را بكنيد اگر بهاييان موفق شده بودند در حمايت از حقوق زنان، قانون تک‌همسری را نه ‌فقط در جامعه بهائی بلکه در كل ايران برقرار کنند چه “عواقب وحشتناكی” برای مردانی كه می‌خواستند بيش از يك همسر اختيار كنند پیش ‌آمده بود.
راستش را بخواهيد مقابله و مبارزه با تعلیم تک‌همسری بهائیان، كار آسانی برای علمای اعلام نبود زيرا چند همسری مردان سبب بسياری از مشكلات خانواده‌ها بود. به همين دليل علمای شيعه مجبور شدند برای ترساندن توده‌های مردم از بهائیان، داستان‌های عجیبی بسازند ازجمله اينكه در میان بهائیان محرم و نامحرم وجود ندارد و ایشان ازجمله با خواهر و برادر خود ازدواج می‌کنند و از این قبیل. اين در حالی بود كه عبدالبهاء  بارها به بهاییان توصیه کرده بود که در ازدواج « بین زوجین هرچند بُعد بیشتر سُلاله قوی‌تر و خوش‌سیماتر و صحت و عافیت بهتر گردد.»[10]
درحالی‌که روحانیون شیعه در تلاشی بی‌وقفه سال‌ها کوشیده بودند به مردم بفهمانند که غیرمسلمانان نجس هستند، بهاءالله دریکی از تعاليم خود از بهاييان خواسته بود فارغ از اعتقادات و باورهای انسان‌ها، در كمال روح و ریحان با همه معاشرت كنند، «چه که معاشرت سبب اتحاد و اتفاق بوده و هست و اتحاد و اتفاق سبب نظام عالم و حیات امم است»[11]، وی حتی ازدواج بين افراد با پیشینه‌های مختلف قومی و دينی را توصيه کرده بود. درنتیجه بهائیان ایران که اکثراً با پيشينه مذهبی شیعه بودند، با یهودی و زرتشتی و مسیحی و حتی افراد بی ‌دین مثل برادر معاشرت می‌کردند. بازهم اين شيخ فضل‌الله نوری بود که متوجه این حرکت خطرناک بهائیان شد و اعلان کرد که این‌ها می‌گویند «تمام ملل روی زمین باید در حقوق مساوی بوده ذمّی و مُسلم خونشان متکافو باشد و با همدیگر درآمیزند و به یکدیگر زن بدهند و زن بگیرند.»[12]
یکی از موارد دیگری که علمای شیعه را وارد نبردی تمام‌ عیار با بهائیان کرد، مسئله حمام‌های دوش در ایران بود. بهاءالله در کتاب اقدس مردم را از ورود به خزينه[13]حمّام‌های عمومی منع کرده بود و دستور داده بود که برای استحمام از آب تمیز استفاده کنند.[14] بر اساس این حکم، اولین حمام دوش در ایران توسط یک بهایی در آباده[15] ساخته شد و پس‌ازآن به ‌تدریج در شهرهای بزرگ و کوچک حمام‌های دوش جایگزین حمام‌های خزینه می‌شد تا اینکه به‌ فرمان رضاشاه رسماً استفاده از خزینه در حمام‌ها ممنوع اعلام شد. برای مقابله با این معضل، علمای شیعه اعتراض خود علیه “دوش حمام”  را آغاز کردند. آن‌ها حتی حزبی به نام حزب خزینه تأسیس کردند و تنها آب خزینه را پاک و به‌اصطلاح “کرّ”  دانستند و هر چه غیر از آن را ناپاک و نجس اعلام کردند. آیات عظام فتوا دادند که منع خزینه “غیرشرعی” است و با آبی که از شیر آب می‌ریزد نمی‌توان غسل کرد. چنانچه برخی مؤمنین و متدینین مسلمان تا سال‌ها پنهانی از خزینه استفاده می‌کردند و نقشه می‌ریختند که چه گونه نیمه‌شب‌ها و به ‌دور از چشم پاسبان‌ها خود را به خزینه برسانند.[16] رئیس‌جمهور حسن روحانی همین چند وقت پیش گفت یادش می‌آید وقتی‌ که “می‌خواستند حمام‌های خزانه را بردارند و دوش بگذارند چه بساطی به پا شده بود و برخی‌ها می‌گفتند نصف دین از بین می‌رود. اگر لوله‌کشی شود و دوش بیاید. “[17]
درحالی‌که موسیقی به‌ وسیله علما، حرام و مبتذل اعلام‌ شده بود، بهاءالله نه‌ تنها موسیقی را حلال کرد بلکه آن را نردبانی برای ترقی روح انسان دانست. یک هنرمند بهایی بنام میرزا عبدالله فراهانی به تشویق عبدالبهاء،[18] ردیف‌های موسیقی ایرانی را ثبت کرد و امروزه از او به‌ عنوان پدر موسیقی سنتی ایران یاد می‌شود.
با وجود آنکه علمایی نظیر شیخ فضل‌الله نوری، آیت‌الله خمینی، آیت‌الله بروجردی، حجت‌الاسلام فلسفی و بسیاری دیگر از علمای اعلام، با تلاشی بی‌وقفه سعی کردند تا ایران “دچار” بهائیت نشود، بهاییان به‌تدریج به پرجمعیت‌ترین  گروه مذهبی غیرمسلمان در ایران تبدیل شدند و با اقدامات “مضر و مخرب” خود، به نیروی عمده‌ای درروند اجتماعی ایران درآمدند. اقداماتی مانند راه‌اندازی بیمارستان صحت از اولین بیمارستان‌های مدرن ایران، ساختن مقبره شعرایی چون خیام و سعدی و حافظ و فردوسی، تأسیس اولین کارخانه نجاری ماشینی و مبل در ایران، و بنیان نخستین شبکه تلویزیونی در ایران توسط بهائیان انجام گرفت. شخصيت هايي چون میرزا ابراهیم‌خان عکاس‌باشی نخستین فیلم‌بردار ایرانی، سید نصرالله باقراف بنیان‌گذار گراند هتل نخستین هتل مدرن و همچنین مؤسس گراند سینما، دکتر محمدباقر هوشیار پدر تعلیم و تربیت نوین ایران، دکتر مستقیمی پدر آناتومی و تشریح  و پرفسور منوچهر حکیم کاشف عضوی به همین نام در دستگاه گوارش، دكتر احسان یار شاطر ناشر دایرة المعارف ایرانیكا که اثری در شناساندن فرهنگ ایران به جهانیان محسوب می‌شود، همه بهائی بودند. علاوه بر این، حسین امانت معمار برج و موزه آزادی (شهیاد)،[19] لیلی ایمن از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک، ژینوس محمودی (نعمت) اولین زن هواشناس ایران و معاون اداره هواشناسی و نویسنده اولین اطلس دریایی ایران، علی‌محمد خادمی نخستین ایرانی دارنده پروانه خلبانی بازرگانی، مهندس نیک خصال طراح پارک جمشیدیه، و دکتر اشراقی اولین کسی که در ایران مفهوم بهداشت پزشکی را مطرح کرد همه از اعضای  جامعۀ بهائی بوده‌اند.[20]
حجت‌الاسلام رضوی اردکانی حق دارد افتخار كند كه اين علمای شيعه بوده‌اند كه باعث کند شدن اجرای تعاليم بهائی در ايران شده‌اند. ببینید بهائیان چه روزهای “سیاه و تاریکی” را برای آینده ایران ترسیم کرده‌اند. عبدالبهاء که بارها از بهائيان خواسته بود «درنهایت قوت در آبادی ايران ويران بكوشند»[21] دریکی از  نوشته هايش مي خوانيم : «امیدوارم که از برای ایران اسبابی فراهم آید که سبب راحت و اطمینان عموم گردد، عدل و انصاف به میان آید، جور و اعتساف نماند. ما خیر عموم خواهیم و ترقی جمهور»[22]. «ایران مرکز انوار گردد. این خاک تابناک شود و این کشور منوّر گردد و این بی‌نام‌ونشان شهیر آفاق شود و این محروم محرم آرزو و آمال و این بی‌بهره و نصیب فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرافراز گردد.»[23]
منبع ایران وایر
[2] بهاءالله؛ مجموعه الواح  به کوشش محیی الدین صبری کردی؛ قاهره؛ 1338 قمری؛ لوح دنیا؛ ص 296
[3] عبدالبهاء، سخنرانی سوم اکتبر ۱۹۱۱ در لندن
[4] از پیام بیت العدل http://www.payamha-iran.org/payam/2007-09-09.html
[7] – ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، نشر آگاه بخش اول، ص ۴۳۱
[8] –  ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، نشر آگاه بخش اول، ص 322
[9]   http://ohamzodai.net/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87/

, مرگ یک کارتن خواب در تهران


 صبح روز پنج‌شنبه،ششم اسفند،اهالی منطقه یافت‌آباد و دختربچه‌های دبستان آزادی قدس، روزشان را بادیدن جسد مردی حدود ۵۰ ساله کارتن  خواب آغاز کردند 
@Tavaana_TavaanaTech 

رئیس جمهور عزیز کشور



سلام
امیدوارم از زحمات همیشگی خسته نباشید.
من، یک دختر ۱۲ ساله و یک شهروند ایرانی بهائی هستم و مایلم در کمال ادب و احترام به عنوان یک شهروند، با شما صحبت کنم. مطمئناً شما در جریان های اخیر، یعنی کنکور و قبولی آن هستید و من هم در این سال اخیر، شاهد زحمات خواهرم و دوستان او برای کنکور بوده ام. من؛ به عنوان یک خواهر، سختی هایی که او برای درس خواندن و قبولی امسال در دانشگاه کشیده را دیده ام و بسیار امیدوار بوده ام که امسال ما را به دانشگاه ها راه دهید. ولی متاسفانه نه تنها من؛ بلکه هم کیشانم نیز امیدشان را برای امسال هم از دست داده اند. من؛ آینده ی خواهرم را در ایران میدیدم که دکتری برجسته است، امّا گویا او نمی تواند به ایرانش خدمت کند.
واقعاً ما با شما چه فرقی داریم؟ مگر ما انسان نیستیم؟! آیا به نظر شما به دست آوردن رتبه بالای ۱۰۰۰ تجربی و یا رتبه ۱۱۳ ریاضی آسان است؟ مگر ما حق درس خواندن و خدمت کردن به ایران را نداریم؟! چرا باید بیش از نیمی از صندلی های دانشگاه ها خالی بماند و به دلیل بهائی بودن، ما را راه نمی دهید؟ آیا این حق ما نیست که تحصیل کنیم؟ مسیحی با یهودی چه فرقی دارد؟! مسلمان با بهائی چه فرقی دارد؟! مگر پیام همه ی ادیان یکی نیست؟! مگر خدای همه ی ادیان یک خدا نیست؟! آیا به این فکر کرده اید که هر فردی که در ایران زندگی می کند، آرزوی سربلندی ایران را دارد؟ پس چرا جلوی این سربلندی را می گیرید؟! آیا فکر می کنید اگر ما از ایران برویم، ایران آباد می شود؟ ما در ایران می مانیم؛ زیرا ایران را دوست داریم و به این امید می مانیم که روزی بتوانیم ایرانمان را آباد کنیم.
ما بهائیان؛ بیش از سه نسل از دانشگاه محروم بوده ایم و واقعاً دوست دارم بدانم اگر چنین اتفاقی برای شما می افتاد، چه می کردید؟! آیا دست روی دست می گذاشتید و ظلم ها را نگاه می کردید و یا تلاش می کردید تا حقتان را از دیگران بگیرید؟! این که بعد از ۳۶ سال محرومیّت از دانشگاه، از نسل مادربزرگ هایمان تا به امروز، این ظلم ادامه داشته واقعاً خوشحال کننده است یا ناراحت کننده ؟! خواهشمندم به عنوان یک رئیس جمهور، خود را جای ما بگذارید و جواب این نامه را بدهید.
با تشکر
روحا ثابت

فرج‌الله سلحشور، کارگردان جنجال‌آفرین، درگذشت . اوسینمای ایران را فاحشه خانه و بازیگران زن را فاحشه های نمیه برهنه می دانست


فرج‌الله سلحشور، کارگردان جنجال‌آفرین، درگذشت
سلحشورکارگردان سریال‌های مذهبی به دلیل ابتلا به سرطان درگذشت. او سینمای ایران را "فاحشه‌خانه" و بازیگران زن سینما را "فاحشه‌های نیمه‌برهنه" می‌دانست و خواستار برخود پلیس با "بی‌حیایی" در سینما بود.

سلحشور که به دلیل کارگردانی فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی با سوژه‌های مذهبی معروف بود، از حامیان جدی محموداحمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور محافظه‌کار پیشین ایران به شمار می‌آمد.
او کارگردان مجموعه‌های تلویزیونی "یوسف پیامبر"، "ایوب پیامبر" و "مردان آنجلس" بود.
در دی ماه ۱۳۹۴ رسانه‌های ایران گزارش دادند که بیماری سرطان سلحشور پیشرفت کرده و ریه‌های او از کار افتاده‌اند. او بعد از چندین هفته که در بیمارستان بستری بود، در سن ۶۳ سالگی درگذشت.
فرج‌الله سلحشور در سال‌های گذشته چندین‌بار به دلیل اتهام‌زنی‌، توهین و اظهارات جنجال‌برانگیز درباره‌ی بازیگران زن سینمای ایران، خبرساز شد.
او در گفت‌وگویی با خبرگزاری دانش‌آموزی ایران (پانا) با انتقاد از این‌که از آنجلینا جولی، بازیگر مطرح سینما برای بازی در فیلمی ایرانی دعوت شده، سینمای ایران را "فاحشه‌خانه‌ای" دانست که حالا برای ادامه‌ی بقای خود به "فاحشه‌های بین‌المللی" نیاز دارد.
او همچنین بیشتر تولیدات سینمای ایران را "مستهجن" دانست که به دست "بنگاه‌های صهیونیستی" هدایت و تولید می‌شوند. سلحشور بازیگران زن سینمای ایران را متهم کرد که "افتخارشان این است که عکس نیمه‌برهنه از خود منتشر کنند."
این توهین سلحشور موجی از انتقاد و واکنش‌های اهالی سینما و تلویزیون ایران را به‌دنبال داشت.
بعضی از بازیگران زن سینمای ایران از جمله ترانه علیدوستی، پگاه آهنگرانی، باران کوثری و هانیه توسلی با انتشار یادداشتی خطاب به سلحشور ابراز تاسف کردند که کارگردانی فیلم‌هایی درباره‌ی زندگی پیغمبران و چهره‌های مذهبی "هیچ تاثیری در منش و کلام‌" وی نداشته و او کاری جز "نفرت‌پراکنی و بی‌ادبی" بلد نیست.
سلحشور بار دیگر با تکرار اظهارات جنجال‌برانگیز خود با انتشار یادداشتی با عنوان "دریدگی در سینما" خطاب به پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما و تلویزیون، از پلیس کشور خواست تا با "بی‌حیایی" و "فساد" در سینمای ایران مبارزه کند.
آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، پیش‌تراز فرج‌الله سلحشور به‌عنوان "کارگردانی ارزشی" تقدیر کرده بود.

اینستاگرام شهروندیار: https://www.instagram.com/shahrvandyar/
تلگرام شهروندیار: telegram.me/shahrva

ایرانیان مردمان عجیبی هستند


اسکار ۲۰۱۶؛ اسکاری که باز هم "زیادی سفید" است


اسکار ۲۰۱۶؛ اسکاری که باز هم "زیادی سفید" است
به گزارش گلد نیوز به نقل از دویچه وله مراسم اسکار امسال نیز همانند پارسال زیر سایه سنگین اتهام‌های مربوط به اعمال تبعیض نژادی از سوی صنعت فیلمسازی هالیوود برگزار می‌شود. رنگین‌پوستان اعضای آکادمی اسکار را متهم به نادیده گرفتن توانمندی‌های خود می‌کنند.
روز یکشنبه (۲۸ فوریه/ ۹ اسفند) زمانی که کریس راک برای اجرای ۸۸‌مین دوره از مراسم اهدای جوایز اسکار به روی صحنه برود، خیلی‌ها چشم به دهان این کمدین آمریکایی خواهند دوخت تا ببینند او در مورد حاشیه پررنگ مراسم امسال چه خواهد گفت.
بحث تبعیض نژادی در هالیوود اگر تا سال‌ها پیش همانند کوهی بود که تنها قله‌اش هویدا بود، اینک تمام‌نما رخ نشان داده و به موضوعی آشکار تبدیل شده که همه، حتی رئیس‌جمهور آمریکا نیز درباره‌اش حرف می‌زنند.
همیشه گفته‌اند یک عکس گویاتر از هزاران کلمه است. عکسی که آکادمی اسکار از مراسم ناهار ویژه نامزدهای امسال منتشر کرد، گواهی برازنده بر این امر و گویای آن تبعیضی است که همه در مورد آن می‌گویند؛ عکسی دسته‌جمعی از حدود ۱۵۰ نامزد دریافت جایزه که "سفیدی" بیش از اندازه‌اش توی چشم می‌زند و "ویکند" رپر کانادایی اتیوپی‌تبار است که در این جمع به استثنا تبدیل شده است.
طنز تلخ اسکار سفید امسال در اینجاست که اجرای آن را کمدینی سیاه‌پوست بر عهده دارد. برای همین هم برخی از معترضان از کریس راک خواسته بودند تا به عنوان مجری اعلام انصراف کند.
البته هالیوود سال گذشته هم متهم به اعمال تبعیض نژادی و نادیده ‌گرفتن توانمندی سیاه‌پوستان شده بود.
هر چند اعتراض‌های پارسال منجر به بهبود وضعیت امسال نشدند و حتی وضعیت وخیم‌تر هم شد: تمامی ۲۰ هنرپیشه زن و مرد و تمامی پنج کارگردانی که نامزد دریافت اسکار شده‌اند، سفید‌پوست هستند.
چشم‌بستن به روی توانمندی سیاه‌پوستان
نامزدی در اسکار حتی اگر منجر به دریافت این جایزه معتبر هم نشود، به ویژه برای هنرپیشه‌ها سکوی پرشی در کارنامه حرفه‌ای محسوب می‌شود. آنها پیشنهاد بازی در نقش‌های برجسته‌تر را دریافت می‌کنند و صد البته دستمزدشان نیز بالاتر می‌رود.
سیاه‌پوستان هالیوود را متهم به نادیده گرفتن همه‌جانبه آنان می‌کنند. نقش‌های پررنگ و برجسته‌ای که شانس دریافت اسکار دارند، به هنرپیشگان سفیدپوست سپرده می‌شوند. داستان‌های اثرگذار و قوی تنها در مورد سفیدپوستان و مشکلات آنها نوشته می‌شوند. برای مدیران استودیوهای فیلمسازی تصور اینکه قهرمان یک درام کاملا معمولی درباره خانواده‌‌ای از قشر متوسط شهری می‌تواند فردی سیاه‌پوست باشد، بسیار دشوار است.
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی و مکمل مرد. در این جمع از هنرپیشه‌های سیاه‌پوست خبری نیست.
در این بین سیاه‌پوستان تنها زمانی شانس درخشیدن دارند که در فیلمی بازی کنند که روایتگر داستانی واقعی و مبتنی بر شخصیت‌های تاریخی واقعی باشد. نمونه نیمه موفق سال گذشته فیلم "سلما" به کارگردانی آوا دوورنی، کارگردان زن سیاه‌پوست است.
فیلم تحسین‌شده "سلما" که روایت‌گر مبارزه خستگی‌ناپذیر مارتین لوتر کینگ برای کسب حقوق شهروندی سیاه‌پوستان آمریکاست، یکی از نامزدهای شاخه بهترین فیلم سال شد، اما هیچ‌کدام از هنرپیشگانش از نظر آکادمی شایستگی دریافت اسکار را نیافته بودند. کارگردان این فیلم نیز در کمال تعجب بسیاری از منتقدان، جایی در میان کارگردانان نامزد شده نیافت.
معتادان، جنایتکاران و بردگان
امسال فیلم "کرید" نمونه‌‌ای بارز از این دیدگاه به شمار می‌رود. فیلمنامه ‌این فیلم توسط دو سیاه‌پوست (رایان کوگلر، آرون کاوینگتون) نوشته شده، کارگردانی فیلم را هم فیلمسازی سیاه‌پوست (رایان کوگلر) بر عهده داشته، عمده بازیگران فیلم سیاه‌پوست هستند. سیلوستر استالونه جزو معدود هنرپیشگان سفیدپوست این فیلم است. آنچه در نهایت رخ می‌دهد، این است که آکادمی اسکار تنها استالونه را شایسته می‌شناسد و در شاخه بهترین هنرپیشه مرد مکمل او را نامزد می‌کند.
این گزینش در حالی رخ می‌دهد که فیلم کرید هم در گیشه و هم نزد منتقدان با استقبال خوبی روبرو شده است.
سیاه‌پوستان می‌گویند که تنها زمانی به چشم اعضای آکادمی اسکار می‌آیند که نقش‌های اجتماعی شناخته‌شده را بازی کنند: ورزشکاران، بردگان، قربانیان تبعیض نژادی، معتادان، بیکاران و جنایتکاران.
۸ تن از هنرپیشگان سیاه‌پوست از مجموع ۱۰ هنرپیشه سیاه‌پوستی که در سال‌های اخیر نامزد دریافت اسکار شده‌اند، در دسته‌بندی‌های ذکر شده ایفای نقش کرده بودند. وضعیت برای هنرپیشگان سیاه‌پوست زن از همتایان مذکرشان نیز بدتر است.
آسیایی‌تبارها و دگرباشان جنسی نیز همچون آمریکاییان سیاه‌پوست در هالیوود با دشواری‌هایی بسیار رودررو هستند.
نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی و مکمل زن.
در حال حاضر آکادمی اسکار نزدیک به ۶ هزار عضو دارد که آرای‌شان گزینش‌گر برندگان است. طبق آمار ۹۳ درصد اعضا سفیدپوست و ۷۶ درصد مذکر هستند.
اسپایک لی‌، کارگردان شناخته‌شده سیاه‌پوست آمریکایی، نخستین کسی بود که از بایکوت اسکار سخن گفت و اعلام کرد که نه در مراسم حضور خواهد داشت و نه در خانه به تماشای آن خواهد نشست.
پس از آنکه شریل بون آیزاک که خود نخستین رئیس رنگین‌پوست آکادمی اسکار در تاریخ به شمار می‌رود، از "زیادی سفید" بودن اسکار ابراز تأسف کرد، دیگر چهره‌های سرشناس نیز جسارت ابراز نظر را پیدا کردند.
آکادمی وعده داده است که شمار اعضای رنگین‌پوست خود را رفته رفته افزایش دهد تا از این راه تنوع نژادی را تقویت کند. برخی این وعده را خوب ارزیابی می‌کنند و برخی دیگر آن را نوشداروی بعد از مرگ سهراب می‌دانند.
آینده احتمالی اسکار
نکته مسلم در اینجاست که دیر یا زود هالیوود باید چاره‌ای بیندیشد. در سال‌های اخیر تلویزیون به ابزاری برای بازگو کردن داستان رنگین‌پوستان و اقلیت‌ها تبدیل شده است. پخش سریال‌های تلویزیونی پرطرفدار و خوش‌ساخت که اقلیت‌ها در آن فرصت درخشیدن و دیده شدن یافته‌اند باعث شده که برخی پیش‌بینی ‌کنند، شاید تا چند سال آینده مراسم اهدای جوایز "امی" (جایزه‌ای برای تولیدات تلویزیونی که معادل اسکار تلویزیون شناخته می‌شود) جای مراسم اهدای جوایز سینمایی اسکار را بگیرند.
با این تفاصیل می‌توان به خوبی تصور کرد که کریس راک، مجری سیاه‌پوست مراسم اسکار امسال با چه وظیفه دشوار و پرچالشی روبروست. او پیش‌تر اعلام کرد که از اجرای این مراسم انصراف نخواهد داد.
ریکی جرویس، کمدین بریتانیایی که امسال اجرای مراسم گلدن گلوب را بر عهده داشت، به راک توصیه‌ای دوستانه کرده است: «دلم می‌خواهد کریس راک در ابتدای مراسم اسکار با پارچه‌ای روی سرش عین کو کلاکس کلانها روی صحنه بیاید، بعد آن را از روی سرش بکشد و بگوید: ببخشید این تنها راهی بود که با توسل به آن می‌توانستم وارد سالن شوم.»
****
پی‌نوشت: کو کلوکس کلان (kkk) گروهی معتقد به برتری نژاد سفید در آمریکا بودند که با استفاده از ترور و اعمال خشونت‌های وحشیانه سعی در ایجاد وحشت در میان سیاه‌پوستان داشتند. آنها برای شناخته نشدن‌شان توسط سیاه‌پوستان به هنگام اجرای اعمال خشونت‌آمیز پارچه‌ای سفیدرنگ را به روی سر می‌انداختند که تنها چشمان و دهان آنها از زیر آن پیدا بود.

حادثه امروز در پاساژ خیابان جمهوری - مردم به جای اینکه کمک کنند فیلم می گیرند یا علی علی می کنند

 حادثه امروز در پاساژ خیابان جمهوری:

فردی دست فروش در حال مجادله با ماموربن سدمعبر شهرداری بود که فرد با تهدید خودسوزی، مامورین اهمیت نمیدهند.

در نهایت منجر به این میشود که می بینید.      94/12/06

آموزش قصه بنیان - محمد هادی محمدی


 

روز یک شنبه ۲۵ بهمن ماه محمدهادی محمدی، پژوهشگر و نویسنده ادبیات کودکان در نشست «آموزش قصه بنیان» به ریشه شناسی تاریخی آموزش قصه بنیان برای مربیان کانون، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان و علاقه مندان دیگر پرداخت. در این نشست، او سخنان خود را با یادآوری ۵۰ سالگی کانون آغاز کرد و گفت که کانون پرورش فکری که در نوع خود نهادی بی همتا در آسیا است، به این سبب پایه گذاری شد که گروهی از نخبگان و کارگزاران در سال های ۱۳۴۰ می خواستند کمبود و نارسایی آموزش مستقیم نظام آموزش و پرورش را با آموزش از راه ادبیات کودکان و هنر کودکان جبران کنند یا در حقیقت خلاقیت پروری را در جامعه گسترش دهند.

پس از این مقدمه محمدی به دو گونه از آموزش بدون میانجی یا آموزش مستقیم و آموزش با میانجی یا آموزش از راه قصه و داستان پرداخت. او برای روشن شدن مسیر تاریخی این دو گونه از آموزش به هزاره ها پیش از این برگشت و تا فرهنگ شبان – رمگی و کشاورزی را کاوید. از نگاه او خشونت فرهنگ شبان رمگی که فرهنگی مردسالار بوده است، شکلی از آموزش مستقیم را شکل داد که همان شکل رام سازی جانوران و چارپایان را تداعی می کند.

برای این موضوع او مثال هایی تصویری و متنی ارائه داد که از جمله شعرهایی از عطار نیشابوری و سعدی بود. به نظر او تنبیه بدنی کودکان با ترکه و چوب و نقش آموزگار در این زمینه چیزی جز امتداد نقش چوپانان بر روی دام ها نیست. از سوی دیگر این پژوهشگر به نقش زنان در شکل گیری فرهنگ کشاورزی که فرهنگ مدارا و باروری بوده است پرداخت و زبان نرم و آواهای آهنگین را که برای کودکان افسون کننده بوده برخاسته از این فرهنگ دانست. در این زمینه او به این نمونه اشاره کرد:

ابر سیا باران کن
باران بی پایان کن
گندم به زیر خاکه
از تشنگی هلاکه
گل های سرخ لاله
از تشنگی می ناله
باد خدا بیابیا
با ابرهای سیا سیا
باران بیا جَر جَر
تو ناودان ها شَر شَر
تا زمین ها آب بخورن
تا گندم ها تاب بخورن

در بخش دیگر از این نشست این پژوهشگر به نقش اجاق از دوره غارنشینی و زندگی در زیستگاه های اولیه و تجمع زنان پیر و کودکان در کنار آن و پیدایش افسانه هایی برای آموزش و سرگرمی آن ها اشاره کرد. در حقیقت از نگاه او افسانه ها از همان آغاز چند کارکرد مشترک مانند آموزش، لذت بخشی، و سرگرمی داشته اند. در این مورد افسانه ها تنها پدیده ایی بوده اند که به کودکان توده مردم، سنت ها و فرهنگ اجتماعی و باورها و آیین ها را منتقل می کرده یا با میانجی آموزش می داده اند.

بخش دیگر از سخنان محمدی به ریشه های آموزش قصه بنیان در آثار مکتوب در فرهنگ هند و ایران اشاره داشت و در این مورد به علل پیدایش متن اصلی کتاب کلیله و دمنه که پنجه تنتره ( پنج باب) نام دارد، پرداخت و نمونه روشنی از کاربرد آموزش های قصه بنیان در چند هزار سال پیش یعنی در آغاز دوره تمدن را با حاضران در میان گذاشت. در پایان این نشست این پژوهشگر برتری آموزش از راه قصه و ادبیات را در کارکردهای آن دانست و برخی از آن ها را برای مخاطبان نام برد:

• چیرگی هوش عاطفی بر هوش منطقی است
• توجه و تمرکز ژرف است
• لذت زیستن در تجربه دیگری است
• لذت بهره بردن از هنر و زیبایی شناسی است
• چیرگی اصل لذت بر اصل واقعیت است
• زبانی که با احساس آمیخته است
• سرشار از آرایه های زبانی و نماد است
• به طور طبیعی پذیرنده و پذیرای کودکان است
• سرچشمه خلاقیت و نوآوری است
• و ....

منبع: سایت کتابک
ketabak.org
---------------------------------
نشانی اینستاگرام ادبیات کودکان
https://instagram.com/koodaki_org
نشانی تلگرام ادبیات کودکان
https://telegram.me/koodaki_org

مدارس فراموش شده

بهائیان و آموزش و پرورش نوین در ایران ۱۹۳۴-۱۸۹۹

نویسنده: سُلی شاهور
مترجم: حوریوش رحمانی
در اواخر دوران قاجار، بهائیان مدارس مدرنی را بنا نهادند. شهرت این مدارس چنان فراگیر شد که خانواده‌هایی از پیشینه‌های دینی و طبقاتی گوناگون فرزندان خود را برای تحصیل به آن می‌فرستادند. نویسنده‌ی این اثرِ پژوهشی کم‌نظیر با بررسی پیدایش، توسعه و تعطیلی این مدارس می‌کوشد به سه پرسش اساسی پاسخ دهد: چرا مظفرالدین شاهِ مذهبی به بهائیان اجازه داد که نخستین مدرسه‌ی بهائی را به روی همگان بگشایند؟ چرا رضا شاهِ سکولار، که برخی از فرزندانش در مدارس بهائی تحصیل کرده بودند، این مدارس را تعطیل کرد؟ مدارس بهائی در پیدایش و گسترش نظام آموزشی نوینِ ایران چه نقشی داشت؟

فهرست مندرجات به اختصار

مقدمه : آموزش و پرورش از دید اصلاح طلبان ایران در قرن نوزدهم
    اصلاحات در ایران در زمان قاجاریه
    آموزش و پرورش در ایران قرن نوزده
    آموزش و پرورش و روشنفکران سکولار
    آموزش و پرورش و روشنفکران اولیّهء بهائی: بهاءالله و عبدالبهاء
فصل اوّل - از آموزش و پرورش سنّتی تا مدرن: وضع آموزش و پرورش در ایران تا پایان قرن نوزدهم
    نخستین مدارس خارجی در ایران از دههء ۱۸۳۰ تا دههء ۱۸۵۰: مدارس میسیونرهای آمریکایی و فرانسوی
    دارالفنون تهران و تبریز: دههء ۱۸۵۰ و اولین مدارس دولتی نوین در ایران
    گرایش‌های گوناگون در فعالیت‌های آموزشی در ایران از دههء ۱۸۶۰ تا اواخر دههء ۱۸۹۰
فصل دوّم - گشوده شدن درها: مظفرالدین شاه قاجار و ظهور مدارس بهائی در ایران
    مقدمه: جنبش اصلاحات آموزشی در پایان قرن نوزدهم
    مظفرالدین شاه و فشار برای تأسیس مدارس نوین
    اولین مدارس نوین بهائی در ایران و دلائل تأسیس آن
فصل سوّم - مدارس نوین بهائی و سطح آموزشی آن ها
    کودکستان‌های بهائی
    حضور دانش‌آموزان غیر بهائی در مدارس بهائی
فصل چهارم - مخالفت با مدارس بهائى
فصل پنجم - بستن درها: رضاشاه پهلوى و بستن مدارس بهائى
    مدارس بهائى و دلائل بسته شدن آنها
    وضع آموزش و پرورش بهائيان در ايران بعد از بسته شدن مدارس بهائى