Pages
Sunday, September 11, 2016
Tuesday, September 6, 2016
داستان کوتاه
جالبه . حتما بخونید
داستان کوتاه
ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛
ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ .
ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩﻣﯿﺸﻭﻧﺪﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ به ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
" ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ " ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ .
ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ :ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ ، " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ " ﻭ "ﺯﻧﺎﮐﺎﺭ " ﺑﻮﺩ!
ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ ..
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ !
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ !!....
ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ " ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ " ﻭ ﺍﺯ "ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ " ﻫﺴﺘﯽ !
"ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟ !!
ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺑﻠﻪ ، ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﯿﺴﺘﻢ .
ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ می توﺍﻧﺴﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺂﻭﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺍﻟﺤﻤﺪ ﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭﻓﺴﺎﺩ ﻣﺭﺩﻡ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ؛ !
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ "ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ " ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺸﺒﺖ !
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ !! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ !!
ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ :
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ " ﻏﺴﻞ " ﻭ " ﮐﻔﻨﺖ " ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ .
ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ !!!
ﺳﻠﻄﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ " ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ " ﻫﺴﺘﻢ .
ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺶ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ ...ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ "ﻋﻠﻤﺎ " ﻭ " ﻣﺸﺎﯾﺦ " ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ !!...
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ❣
ﺑﺪ ﮔﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﻮﺀ ﻇﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯ ﻭ " ﺣﺴﻦﻇﻦ " ﻭ ﺧﻮﺵ ﮔﻤﺎﻧﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺒﻤﺎﻥ ﺑﻔﺮﻣﺎ.....
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ...
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ :
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ...
"ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﯽ "
در زمان موسي خشكسالي پيش آمد.
در زمان موسي خشكسالي پيش آمد. آهوان در دشت، خدمت موسي رسيدند كه ما از تشنگي تلف مي شويم و از خداوند متعال در خواست باران كن.
موسي به درگاه الهي شتافت و داستان آهوان را نقل نمود .خداوند فرمود: موعد آن نرسيده است. موسي هم براي آهوان جواب رد آورد.
تا اينكه يكي از آهوان داوطلب شد كه براي صحبت ومناجات بالاي كوه طور رود. به دوستان خود گفت: اگر من جست و خیز کنان پایین آمدم بدانيد كه باران مي آيد وگرنه اميدي نيست.
آهو به بالاي كوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد. اما در راه برگشت وقتي به چشمان منتظر دوستانش نگاه كرد ناراحت شد . شروع به جست و خیز کرد و با خود گفت: دوستانم را خوشحال مي كنم و توكل مي نمایم. تا پایین رفتن از کوه هنوز امید هست.
تا آهو به پائين كوه رسيد باران شروع به باريدن كرد!...
موسي معترض پروردگار شد. خداوند به او فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و اين پاداش توكل او بود..
یادمون باشه در همه حال ناامید نشیم و توکل به خدا داشته باشیم
روزهاتون رو با یاد خالق شروع کنید امید اول و اخرمون فقط و فقط خدا باشه.
یاحق ...
Saturday, September 3, 2016
در باره آفرینش زن
در کتاب ودا " کتاب مقدس هندوان در باره آفرینش زن . برهمن،
روشنایی شادمانه، آفتاب، گریه ابر، گریز پایی،نعیم ، خودنمایی، طاووس، کمرویی،
سختی، الماس، نوای دسته زنبوران، شیرینی، انگبین، خونخواری سحر، تابش گرم آتش، سردی برف، پرگویی زاغچه، نوای نوازشگر قمری،
وفای مرغ حق، درویی، کلنگ را برداشت و با هم در آمیخت و از اینهمه زن را بیافرید و
به مرد عطا کرد.
مرد پس از هشت روز به نزد برهمن بازگشت. گفت بارخدایا،
آفریده ای که به من عطا کردی زندگی مرا تلخ و تباه ساخته دائم شکوه شکایت می کند و
آرام نمی گیرد همه اوقات خود را صرف او می کنم . او را از من بگیر.
آنگاه برهمن زن را از مرد پس
گرفت .
هشت روز سپری شد ومرد بار
دیگر به نزد خداوند آمد و گفت. پروردگارا از آن دم که آفریده ات را بتو پس داده ام
سخت تنهایم. به یاد می آورم آن اوقات را که در برابر من می رقصید و سرود می خواند
و به یاد می آورم چگونه از گوشه چشم به من نظر می افکند و با من بازی می کرد، در
آغوشم می گرفت. او را به من بازگردان .
برهمن گفت : زن را به او باز داد.
.پس از سه روز باز به نزد
برهمن رفت و گفت : بارخدایا درست نمی فهمم ولی یقین دارم که زن برای من
بیشتر مایه زحمت است تا لذت. برمن رحم کن
و مرا از دست او برهان."
ولی این بار برهمن سخت بر آشفت براو بانگ زد:. برو
هرچی می خواهی بکن .
مرد فریاد برداشت نمی توانم با او به سر برم .
برهمن گفت: بی او قادر به
زندگی نیستی ."
ومرد همچنانکه اندوهناک دور می شد زیر لب غر می زد.
وای بر من نه با او می توانم سر کنم و نه بی او قادر به زندگی هستم ، چه
کنم
Sunday, August 28, 2016
سرگذشت یک بیمارستان بهایی که به نام مصطفی خمینی تغییر نام داد
سرگذشت یک بیمارستان بهایی که به نام مصطفی خمینی تغییر نام داد
( مطلب کوتاه است، شفاف سازی تاریخی؛ممنون از فرصتی که میگذارید)
( مطلب کوتاه است، شفاف سازی تاریخی؛ممنون از فرصتی که میگذارید)
در سال ۱۳۲۸ مصادف با ۱۹۴۹ عبدالمیثاق میثاقیه ساختمانی جهت اسکان دانشجویان بهایی شهرستانی خریداری کرد و پس از مشورت با محفل ملی بهائیان ایران بجای تاسیس خوابگاه یک بیمارستان مدرن تاسیس کرد. بودجه این طرح که شامل خرید تجهیزات پزشکی و دیگر وسایل بود تمام از سوی عبدالمیثاق میثاقیه تامین شد اما پزشکان و دیگر متخصصین از جمله مهندسین ساختمان خدمات خود را رایگان ارائه می کردند. این بیمارستان ۱۷۰ تخته که ۱۱۰ تخت برای بزرگسالان و ۶۰ تخت برای کودکان داشت در آن زمان بیمارستان بزرگی قلمداد می شد. هیات مدیره ی بیمارستان برای هر یک از اقلیت های ارمنی، آشوری، سنی، زرتشی و یهودی یک تختواب رایگاه در نظر گرفت و تعداد تختخواب های رایگان مسلمانان نیز نامحدود شد.
این بیمارستان دارای اتاق های مدرن و راحتی بود که از امکانات مدرنی که جناب میثاقیه تهیه کرده بود بهره می برد. در این بیمارستان چند اطاق عمل جراحی و یک بخش زایمان و بخش های رادیولژی ، فیزیوتراپی ، هیدروتراپی و توان بخشی نیز داشت.
در بیمارستان میثاقیه پلی کلینیکی موجود بود به طور ۲۴ ساعته جهت رسیدگان به انواع بیماری ها آماده باش بود و تمامی بیماران را رایگان مداوا می کرد و در بخش سوانح نیز همیشه یک پزشک کشیک وجود داشت و داروخانه نیز تا ۱۰ شب باز بود.
هئیت مدیره این بیمارستان حتی به فکر بیماران در لحظاتی بودند که برق می رفت وبه همین جهت خود بیمارستان دارای دستگاه تولید برق مستقل در آن زمان بود . این موضوعات که ابتکارات بزرگ در آن زمان محسوب می شد نه تنها به دستگاه برق ختم نمی شد بلکه دو دستگاه زباله سوزی با کوره های بزرگ و حرارت زیاد نیز این بیمارستان محیا کرده بود .
در ماههای اول تاسیس این بیمارستان نه تنها اهالی تهران بلکه جامعه پزشکی استان نیز نظر مثبتی به این بیمارستان نداشتندو همواره نیمی از تخت های این بیمارستان خالی بود، زیرا مردم در یک باور دینی عامه ی تصور می کردند چون صاحب بیمارستان بهایی است پس بیمارستان نیز نجس است.
با تمامی این مسایل در سال ۱۳۲۹ پس از آنکه محمد نامجو ورزشکار دارای دو مدال نقره و برنز المپیک در رشته وزنه برداری نیاز به عمل جراحی لوزه پیدا کرد و دکتر علی راسخ یکی از مدیران این بیمارستان پروفسور جمشید اعلم پزشک این ورزشکار را به بیمارستان آورد که رایگان این ورزشکار را عمل کند و پس از آن، بستری شدن "آیت الله زنجانی" که به سفارش پروفسور جهانگیر صالح وزیر بهداری وقت انجام گرفت ،رفته رفته با حضور این دو چهره شناخته شده یکی ورزشکار و دیگری روحانی بلندپایه نام بیمارستان میثاقیه بر سر زبان ها چرخید و بیماران زیادی را به خود دید. در زمان بستری بودن این دو شخصیت شناخته شده بسیاری از ورزشکاران و همچنین روحانیون از این بیمارستان بازدید کردند و نسبت به امکانات این بیمارستان متعجب شدند.
پس از مراجعت زیاد بیماران بخصوص غیربهائیان به بیمارستان ،ساختمان اولیه بیمارستان میثاقیه دیگر توان پاسخگویی را نداشت و به همین دلیل عبدالمیثاق میثاقیه ساختمان های مجاور را نیز خریداری کرد. پس از آن نیز دولت این بیمارستان را یکی از بهترین بیمارستان ها وقت ارزیابی کرد و به آن درجه ی ممتاز داد .
پس از انقلاب بیمارستان میثاقیه مصادره و به سازمان مستضعفین واگذار شد. این بیمارستان که روزی نامش بیمارستان میثاقیه بود امروز به بیمارستان مصطفی خمینی فرزند آیت الله خمینی تغییر نام داده است اما دیگر نه آن شهرت سابق را دارد و نه آن میزان تخصص و پزشکان قوی که هر کدام در زمان خود صاحب نظران بزرگی بودند. دیگر آن بیمارستان که تماما به دست یک بهایی ساخته شده است و خدمات آن رایگان بود نه تنها هیچ بهایی بلکه هیچ فردی را رایگان مداوا نمی کند. بیمارستان میثاقیه سابق و مصطفی خمینی فعلی که در اختیار دانشکده پزشکی دانشگاه شاهد قرار گرفته است زیر نظر هشت نفر از شخصیت های کشوری اداره می شود که رئیس جمهور، رئیس بنیاد شهید، وزیر علوم، وزیربهداشت، وزیر آموزش و پروش و ... می باشد که حتی توان معالجه رایگان مردم را ندارند.
پس از گذشت نزدیک به چهل سال بیمارستان میثاقیه سابق ۲۲۰ تخت بیشتر ندارد.
پس از انقلاب بیمارستان میثاقیه مصادره و به سازمان مستضعفین واگذار شد. این بیمارستان که روزی نامش بیمارستان میثاقیه بود امروز به بیمارستان مصطفی خمینی فرزند آیت الله خمینی تغییر نام داده است اما دیگر نه آن شهرت سابق را دارد و نه آن میزان تخصص و پزشکان قوی که هر کدام در زمان خود صاحب نظران بزرگی بودند. دیگر آن بیمارستان که تماما به دست یک بهایی ساخته شده است و خدمات آن رایگان بود نه تنها هیچ بهایی بلکه هیچ فردی را رایگان مداوا نمی کند. بیمارستان میثاقیه سابق و مصطفی خمینی فعلی که در اختیار دانشکده پزشکی دانشگاه شاهد قرار گرفته است زیر نظر هشت نفر از شخصیت های کشوری اداره می شود که رئیس جمهور، رئیس بنیاد شهید، وزیر علوم، وزیربهداشت، وزیر آموزش و پروش و ... می باشد که حتی توان معالجه رایگان مردم را ندارند.
پس از گذشت نزدیک به چهل سال بیمارستان میثاقیه سابق ۲۲۰ تخت بیشتر ندارد.
مهدی میثاقیه تهیه کننده سرشناس سینمای قبل از انقلاب ایران که تاثیربسزایی بر تولید فیلم های ایرانی گذاشت فرزند عبدالمیثاق میثاقیه است. وی کارگردان و نویسنده دو فیلم سینمایی و تهیه کننده دهها فیلم سینمایی پیش از انقلاب است.
مرتضی اسماعیل پور
منبع مطلب در وبلاگ شخصی : http://goo.gl/Bx425d
عشــــق یعنی حالِت
روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن... ممکنه دوباره تکرار نشه... آدم وقتی تو سن و سال توئه فکر میکنه همیشه براش پیش مییاد... باید ده پونزده سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده... که حالِت با چیز دیگهای خوب نمیشه... عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...
پل چوبی
Subscribe to:
Posts (Atom)
