یاسمین صدایی به وسعت دریاها اما گمنام
28.02.2016
توانا- مهربانو (پروانه) سلامی با نام هنری «یاسمین» را شاید بسیاری از ما به اسم یا چهره نشناسیم اما کافی است که صدای او را بشنویم تا به یاد بیاوریم که از این صدا خاطره داشتهایم و یا اگر صدای او را نشنیده باشیم متعجب شویم که چگونه است که چنین صدای دلنوازی را تا اکنون نشنیدهایم و دلیل این گمنامی چه میتواند باشد. البته شاید حق داشته باشیم که او را نشناسیم چرا که او چند دهه آواز نخواند و از اینرو گمنام زیست.

نام شناسنامهای او مهربانو است اما او همواره دوست داشت پروانه صدایش کنند. در منزل او را «پری» صدا میکردند. مهربانو پس از دیدن فیلمی که نقش زن این فیلم نام یاسمین داشت نام خود را یاسمین نهاد. یاسمین در بیستوسوم بهمنماه ۱۳۱۳ در کازرون به دنیا آمد. او خوانندهی دههی ۱۳۳۰ و اویل دههی چهل خورشیدی است. یاسمین در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدر بزرگ او صدرالسادات مجتهد کازرونی بود. یاسمین خود در گفتوگویی در معرفی خود میگوید که در چنین خانوادهای امکان نداشت که او بتواند به تهران بیاید و خواننده بشود. یاسمین میگوید که مادرش را یازده سالگی شوهر دادند و مادر وقتی تنها سیزده سال سن داشت که یاسمین به دنیا آمد. وقتی مادر یاسمین حامله بود پدرش با دختری دیگر ازدواج کرد و پس از فروش ثروتش به اهواز رفت تا کشاورزی کند که در کشاورزی موفق نشد. یاسمین میگوید که مادرش طلاق نگرفت و به دنبال پدر راهی اهواز شد و ما به اهواز رفتیم.

پدر که در کشاورزی زیان کرده بود وارد راهآهن شد و استخدام راهآهن شد و پس از دو سال به تهران منتقل شد. من نُه ساله بودم که به تهران آمدم. یاسمین تولد خود را به میلادی به خاطر میآورد و میگوید که متولد ۱۲ فوریه ۱۹۳۵ است. یاسمین تحصیلات ابتدایی خود را در تهران و در دبستان بیرونی گذراند و پس از دریافت ششم ابتدایی به دبیرستان «ایران» رفت. او تا کلاس نهم در این دبیرستان درس خواند. یاسمین به موسیقی بسیار علاقهمند بود اما پدرش شرط کرده بود که تحصیلش را تمام نکند نمیتواند وارد موسیقی بشود. یاسمین میگوید که در آن زمان تنها مرضیه و دلکش و رشیدی و روحبخش میخواندند و من به پدرم گفتم که میخواهم آواز بخوانم. یاسمین در این دوره ترانههای این خوانندهها را با صدایی خوش میخواند اما پدر اصرار داشت که یاسمین به دانشسرای تربیت معلم برود و معلم بشود و تا آنزمان نمیتواند آواز بخواند. یاسمین به دانشسرای مقدماتی میرود و دو سال در آنجا به تحصیل میپردازد. یاسمین میگوید که در دورهی درسخواندنش در دانشسرا ماهی پانزده تومان شهریهی تحصیل دریافت میکرده است که پس از معلمی به مدت چهار سال خدمت کند. او پس از پایان تحصیل به خیابان سیمتری گمرک میرود و در آنجا در مدرسهای درس میدهد. او می گوید به دلیل اینکه بیحجاب بوده است در آنجا به سمتش گوجه فرنگی پرتاب میکردند از اینرو تصمیم میگیرد که محل کار خود را به نزدیک محل زندگیشان در قلهک تهران منتقل کند و چنین میکند.

در آنجا یاسمین معلم کلاس چهارم میشود. یاسمین آن روزهای قلهک را به یاد میآورد که زمین متری شش تومان بود و او ماهی یکصد و پنجاه هشت تومان حقوق میگرفته است.پس از این پدر نیز به عهدش وفا کرد و گفت میتوانی خواننده بشوی. پدر، یاسمین را به رادیو برد تا خواننده بشود. آن زمان مدیر رادیو پاشا سمیعی بود و معینیان رئیس رادیو. پدر یاسمین به مدیر رادیو میگوید که دخترم صدای خوشی دارد و میخواهد خواننده بشود. مدیر رادیو رو به پدر کرد و گفت: ما خواننده کم داریم و شما چه پدر خوبی هستید که دخترتان را آوردهاید که خواننده بشود. یاسمین برای مدیر رادیو آوازی میخواند که دلکش خوانده بود. مدیر رادیو به یاسمین و پدرش میگویند که ما نمیتوانیم شما را استخدام کنیم و باید یکی از اساتید موسیقی از شما امتحانی به عمل بیاورد. در آن لحظه جواد معروفی آنجا بود.یاسمین برای جواد معروفی نیز آواز میخواند. او یکی از آوازهای مرضیه با نام «در خرابات مغان نور خدا میبینم» را میخواند.

معروفی از شنیدن این صدا تعجب کرد و به مدیر رادیو گفت که این صدا معرکه است. مدیر رادیو به پدر یاسمین میگوید که دو آهنگساز وجود دارد که دختر شما میتواند با او همکاری کند و سپس از جواد لشکری و بزرگ لشکری نام بردند. پدر یاسمین به مدیر رادیو میگوید که این هر دو از همکاران او در راهآهن هستند و پدر بزرگ لشکری را انتخاب کرد. وقتی لشکری صدای یاسمین را شنید متعجب شد. یاسمین اولین آهنگی که خود خواند ترانهای بود با نام «یار آمد» که از ساختههای بزرگ لشکری بود. وقتی که این ترانه را خواند یاسمین ۲۱ سال داشت. این ترانه در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شد.

یاسمین پس از خواندن این ترانه بر سر زبانها افتاد. ترانهی دومی که یاسمین خواند ترانهای بود با نام «بیا با ما به میخانه» که از ساختههای بزرگ لشکری بود. پس از آن نیز ترانهی «قافلهی عمر» با شعری از معینی کرمانشاهی را خواند که مورد پسند واقع شد و بر معروفیت او افزود. ترانهی «آبشار» یکی دیگر از ترانههای یاسمین بود که او را به اوج شهرت رساند و در واقع ترانهای که بیشتر برای او شهرت آورد همین ترانهی «آبشار» بود. آوازخوانی ِ یاسمین موجب شد که او در آن زمان از درسدادن محرم شود و دیگر نتوانست به مدرسه برود و درس بدهد. یاسمین میگوید که بسیار خوش حال شدم که یک سال زودتر از تعهدی که داشتم من را انفصال از خدمت کردند. با خوشحالی برگه را گرفتم و خداحافظی کردم و به جمع آوازهخوانان پیوستم. بعدها بار دیگر او را به معلمی دعوت کردند اما یاسمین دیگر برنگشت. من همیشه دوست داشتم با آقای لشکری کار کنم. یاسمین مرتب در برنامههای مختلف دعوت میشد و در مجالس مختلف آواز میخواند.

ترانهی دیگری که در جامعهی هنری آن زمان بر سر زبانها افتاد ترانهای بود با نام «هر که دیدم یاری داره، پس چرا من یار ندارم» که بر شهرت او افزود. این ترانه را الهه نیز خوانده بود. یاسمین از بین کارهای خود آبشار را بیشتر از همه دوست دارد. یاسمین دو بار ازدواج کرد. او بار دوم با پرویز ایزدخواه، روزنامهنگار قدیمی ازدواج کرد که حاصب این ازدواج یک دختر و یک پسر است. یاسمین هماکنون هشتاد ویک سال دارد.

او در گفتگویی میگوید که آرزو دارد وقت مرگ در بستر نیفتد و به آرامش شبی در خواب بمیرد و زجر نکشد. یاسمین میگوید هنوز عاشق صدای دلکش است و صدای او موجب شد که به عالم موسیقی پا بگذارد. یاسمین هماکنون در تهران زندگی میکند و در هشتادویکسالگی به بیماری آلزایمر مبتلا است. یاسمین میگوید که دیگر رژیم ما که اسلامی است اجازه نداد که ما آواز بخوانیم و من هم نمیخوانم. در آن زمان رژیم اجازه میداد و ما میخواندیم و الان اجازه نمیدهد و نمیخوانیم. هر مهمانیای هم دعوت شدم نرفتم و نخواندم.
No comments:
Post a Comment